عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )

188

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )

نهادند و بعضى از آن ديوانگان بر بالاى نردبان بر « 1 » آمدند ، تا به يمن دولت حضرت خاقانى جهانگشايى - انار اللّه برهانه - يك روز شاه شاهان از دروازهء فريزن بيرون رفت . آن جماعت چون گرد اين لشكر بديدند « 2 » روى به هزيمت نهادند . امير اوكو از شهر بيرون رفت و تا پنج شش فرسنگ « 3 » از آن جماعت مىكشت و مىانداخت . در آن ايّام اميرزادهء شهيد مغفور ، عمر شيخ بهادر - نور اللّه مرقده « 4 » - به طرف دارا بجرد حركت فرموده بود « 5 » كه جمعى از نوكران شاه منصور و سلطان احمد در گرمسير شيراز بنياد سركشى و فتنه نهاده بودند . از آن طرف خاطر « 6 » فارغ گردانيده عزيمت هزارهء اوغان « 7 » فرمود . امير محمّد جرمايى « 8 » با على قورچى به قلعهء سميرم متحصّن شدند . با عساكر منصوره به پاى قلعه نزول كردند و جنگى سخت واقع شد . عاقبة الامر تيغ و كفن بر گرفته بيرون آمدند . امير زادهء مغفور قلم عفو بر حرايم ايشان كشيد و به استيصال گودرز به جانب سيرجان نهضت فرمود و امير اوكو و شاه شاهان نيز بدان جانب متوجه شدند . در يكشنبه بيست و دوم ذو الحجّهء سنهء خمس و تسعين « 9 » و سبعماية بر در شهر سيرجان نزول افتاد . ايلچى به اندرون شهر فرستاد تا به جهت رعاياى بيچاره نصيحتى كند . ديو غرور در دماغ مرده ريگ گودرز نه چنان جاىگير « 10 » شده بود كه سر بدين نصايح در آوردى . هر جا شريرى فتنه‌انگيزى بدبختى از تيغ پس آمده‌اى بر او گرد شده بودند او را نخوتى پيدا شده . القصّه به جنگ و مقاتلت پيش آمد . در شب سلخ ذى الحجة جمعى سيستانيان كمند بر ديوار قلعه انداختند و دلير به بالا رفتند ، چنانچه طبل و علم به بالا بردند . امّا اندك مردى رفته بودند ، تعجيل كردند و زود نعره زدند . در آن شب جنگى سخت واقع شد و آن طايفه كه بالا رفته بودند كشته شدند . امير زادهء مغفور بعد از يازده روز كه بر در سيرجان محاصره فرمود ، شاه شاهان و امير اوكو را بدان مهم بگذاشت و

--> ( 1 ) با ، گ ، مل ندارند . ( 2 ) گ ، مل : چون گرد آمدند . ( 3 ) مل : فرسخ . ( 4 ) دعائيه را مل ندارد . ( 5 ) با : حركت فرمود . گ ، مل : حركت در آمد . ( 6 ) مل : خواطر . ( 7 ) اساس : افغان . ( 8 ) با ، مل : جرمانى . ( 9 ) با ، گ : سبعين . ( 10 ) با : نه چنان ديوانى گير .